پارت صد و یازده :
پرتو، بیآنکه کلامی بر زبان آورد، در سکوتی عمیق غرق شد. به محض حرکت ماشین، استرس و فشار ناشی از تمام اتفاقات روز، ناخواسته چشمانش را گرم کرد و او را به خواب عمیق کشاند.
آوید، در سکوتی پر از تردید و نگرانی، به چهرهی غرق در خواب پرتو خیره شده بود. چهرهاش مانند تابش ملایم صبحگاهی، آرامش را به دلش میبخشید، اما در دل او طوفانی از احساسات در حال زبانهکشیدن بود.
با دستانی لرزان و
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خداروشکر
۱۱ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زیبا بود وعالی. خداروشکر داره یک اتفاقاتی میفته بینشون خوشحالم براشون
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات عزیزم شکر
۱۲ ماه پیشم
1انگار داره کم کم واقعی می شه،فرصت خوبی بود این بچه تقلبی سقط بشه ولی آوید همچنان برای رسیدن به سهام عجله داره که باز ادامه دادن 🤔
۱۲ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خدا این آوید رو لگد کنه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Alireza
0واقعااا حالم با این پارت قشنگ جااومد خیلی خوب بود